در شهريورماهماه 1388، 13 نوشته فرستاده‌شده‌است.

فصل در خاک‌ خفتن فیروزه / گزارشی از خاکسپاری زنده‌یاد پرویز مشکاتیان

* این نوشته در رادیوزمانه و روزآنلاینمریزید بر گورِ من جز شراب میارید در بزم من جز رباب به‌راستی که دیروز چنین بود. دست مریزاد ای مردم! مردمی که دیروز پرویز مشکاتیان را با دل‌هاشان بدرقه‌کردند. مردمی که دیروز از هر سن و جنس و طبقه و سطحی، مردانه پیکر فرزندشان را باز به خاک‌سپردند. دیروز آن‌قدر عطر مردم فضا را پر کرده‌بود که هیچ‌کس غریبه‌ نبود، همه سوگوار مردی بودند که شیرین‌ترین لحظه‌ها را برای‌شان آفریده‌بود. سر پنجه‌ی مردی را می‌خواستند به دل خاک بسپارند که دل خاکی‌شان تا بی‌کرانگی معنا فراز آورده‌بود. و چه غم‌انگیزتر از این. همه ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

آرامگاه زنده‌یاد پرویز مشکاتیان


 امروز پرویز مشکاتیان عزیز در میان اشک و آه خانواده‌ی داغدار، دوستان و مردم در خاک آرمید. این اولین عکس از آرامگاه اوست که ظهر امروز گرفته‌شده‌است. خدای‌اش رحمت کناد و در کنار مهربانی‌آش در آغوش کشاد... زیبا بود حضور مردم و دل‌گرم‌کننده. تعارف نیست. شوکه بودم از این حضور. مردم هیچ‌گاه هنرمندان‌شان را از یاد نخواهندبرد و امروز این بار دیگر اثبات‌شد تا جایی‌که استاد حسین علی‌زاده هم آن را به‌زبان ‌آورد. تازه ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

یادداشت برایِ مرد ِروشن که به سایه رفت* / برای احمد زیدآبادی


این نوشته را همان روزهای نخست بازداشت احمد زیدآبادی نوشتم. احمد را از نزدیک که نه اما از نوشته‌های‌اش می‌شناختم. از همان نوشته‌ها هم ارادتی به او یافتم. یک‌بار از نزدیک در دفتر شهروند امروز دیدم‌اش. از راه رسید. سلام و علیکی کرد و یک راست نشست پشت کامپیوتر. در تمام مدت هم مشغول بود. فقط وقت خداحافظی بلندشد. قطعا او مرا به یاد نمی‌آورد، اما من و امثال من، شرافت، صداقت و نجابت ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

برای پاییز که بی‌خبر نمی‌آید ...


۱ـ نیمی از سال را پشت سرگذاشتیم. این‌که چگونه بود گمان نمی‌کنم بر کسی پوشیده باشد. باری از این گذران سریع روزگار سخت گله دارم. ۲ـ پاییز را دوست‌دارم به خاطر همه چیزش. رنگ‌های‌اش، روزهای سردش و شب‌های طولانی‌اش. به ‌خاطر مهر و به خاطر مدرسه. ۳ـ پس از ۲۲ سال این اولین مهری است که نه دانش‌آموزم و نه دانشجو. یک سرباز بیچاره که از بلاتکلیفی مزمن رنج‌می‌برد، سرنوشت کسی است که بیش ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

برای نابغه‌ای که به خزان رسید ...


۱ـ پرویز مشکاتیان نابغه‌بود. در این که هیچ شکی نیست. او نیز مانند بسیاری از نابغگان توان پذیرش فرسودن را نداشت و در اوج رفت. چند وقتی بود که می‌خواستیم به خبرهای خوش حضور دوباره‌ی او عادت کنیم. پس از اوج سال‌های همکاری با محمدرضا شجریان، نبود او در مقطعی در فضای موسیقی ایران حس می‌شود. خبرهای خوش بازگشت او، آشتی با شجریان و سپس کنسرت‌اش با خوانندگی حمیدرضا نوربخش، امید را بار دیگر ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

برای فرزندان روشن سرزمینی که به تاریکی کشانده‌می‌شوند


من که در آتش  دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم گوییا سر آن نیست آسودن ما از این هجوم بی‌هنگام خبرهای بد. حرف و حدیث‌ها و وعده‌های بی‌شماری که می‌شنوی و باز ناگاه دل‌ات از خبر دستگیری یکی دیگر از یاران می‌لرزد. وعده‌ها همه پوچ است. یکی را آزادمی‌کنند و مقابل دوربین می‌نشانند تا خود را تکذیب‌کند و دیگری را باز به‌بند می‌کشند. دست این ناداوران ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

مسابقه‌ی خطای ۴۰۴


ماجرای مسابقه‌ی خطای ۴۰۴ نیما اکبرپور هم با اعلام نتایج تمام‌شد. اگر در مورد مسابقه می‌خواهید بدانید، اینجا را بخوانید. این مسابقه در روز ۱۷ شهریور به‌پایان‌رسید و سپس بنابراین شد تا هیات داوران آن را قضاوت‌کنند. سرانجام هم مسابقه در دو بخش اصلی و فرعی با اعلان برندگان به‌آخررسید. نیما، برگزارکننده‌ی مسابقه چنین گفته: خب این هم از مسابقه خطای 404. قبل از هر چیز تشکر کنم از دوستایی که خبر این مسابقه ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

۹۰ روز بر ما چه گذشت یا مروری بر رویدادهای سه ماه گذشته (رویدادنگار جنبش سبز)


 پی چیزی می‌گشتم تا این نوشته را آغاز کنم با آن. ۹۰ روز بر ما گذشته‌بود، ۹۰ روزی که هر لحظه‌اش آبستن حرفی بود و عملی. دیدیم آن‌چه باور نداشتیم و شنیدیم آن‌چه می‌ترسیدیم از آن. از این حرف بدان حرف می‌رفتم که یاد حضرت حافظ افتادم. فاتحه‌ای خواندم و تفالی زدم...دام سخت است مگر یارشود لطف خداورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم...باری، این روزها گذشت. هر لحظه‌اش برایمان دردی بود و رنجی. ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

پنجمین جلسه‌ی دادگاه نمایشی/ کیفرخواستی علیه فضای سایبر / آغاز محاکمه‌ی عبدالله مومنی


دقایقی پیش، بیدادگاه پنجم شروع شده است. قرار است در این دادگاه عکس و اسامی منتشر نشود. گزارش همیشگی فارس‌نیوز از این دادگاه حکایت از آغاز محاکمه‌ی عبدالله مومنی است، کسی که فارس‌نیوز از او با نام ع.م از فعالین دانشجویی نام‌برده است. در تصویر کوچکی که در این گزارش منتشر شده است، چهره‌ی احمد زیدآبادی و شهاب طباطبایی (سمت چپ تصویر) قابل تشخیص است.متن گزارش فارس‌نیوز این‌چنین است:به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس،پنجمين ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

برای آزادی محمدرضا جلایی‌پور


گر از این منزل ویران به‌سوی خانه روم دگر آن‌جا که روم عاقل و فرزانه روم زین سفر گر به‌سلامت به وطن بازرسم نذرکردم که هم از راه به میخانه روم تا بگویم که چه کشفم شد از این سیرو سلوک به در صومعه با بربط و پیمانه روم آشنایان ره عشق کرم خون بخورند ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار چند ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

شرم‌تان باد ای خداوندان قدرت / تصنیف موج خون


از طریق دوست عزیزی، خبردار تصنیف زیبایی شدم که در وبلاگ بیداد گذاشته شده‌است. این تصنیف با نام موج خون بر روی شعری از فریدون مشیری و توسط رهام سبحانی ساخته‌شده‌است. بیداد چنین نوشته‌است :تصنیف «موج خون» یک تصنیف ملی میهنی است که در آواز اصفهان توسط رهام سبحانی بر روی شعری از مرحوم فریدون مشیری ساخته شده و توسط گروه بیداد اجرا گردیده. خوانندگان این تصنیف حسن شرقی و هاله سيفي زاده میباشند. ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

هشتمین سال‌روز تولد بلاگستان فارسی


صادق در صفحه‌ی face off با اشاره به ۱۶ شهریور، زادروز بلاگستان پارسی، نوشته‌هایی را از دیگران درباره‌ی نقش بلاگستان فارسی در روزهای پس از انتخابات منتشرکرده‌است. او چنین نوشتههشت سال از ۱۶ شهریور ۱۳۸۰ -روزی که نخستین بلاگ فارسی نگاشته شد- می گذرد. در این مدت روز به روز هویت بلاگستان فارسی شکیلتر و تاثیرگذاری آن قدرتمندتر شده است. انتخابات ۲۲ خرداد امسال و وقایع پس از آن را می توان نخستین نقطه ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید

برای این روزها که چه تندمی‌گذرد...


۱ـ این روزها، هرچند که خیلی تند می‌گذرد اما هر روز با خطی و خبری همراه است که گاه می‌تواند امید را بازبیاورد. سخت می‌گذرد این روزها و هرماه با بلاتکلیفی... ۲ـ امروز همراه بود با تصنیف تازه‌ی استاد شجریان و همراه با شعری از زنده‌یاد فریدون مشیری. تاثیرگذار و هیجانی. سهام بورقانی نکته‌ی خوبی را اشاره‌کردکه ۳۰ سال پیش و در تصنیف شب‌نورد، استاد می‌گفت "تفنگ‌ام را بده تا ره بجویم" و این ... دنباله‌ی نوشته را بخوانید