تلخ چون کینه / این می‌تواند پایان اعدام باشد

می‌ترسم از صبحی که با خبر تلخ مرگی آغازشود. چه شوربختیم که چنین هم شد. تمام شب را در فکر بهنود بودم. به فکر آنانی که بامداد را در کنار زندان گذراندند. به خستگی‌های محمد مصطفایی. به بهنود که شاید فردا را نبیند. به بخشش. به کینه. به مادری که داغ فرزند دارد. به پسری که سال‌های سختی را در حبس گذرانده. به جوانی که مرگ را بارها در کام خود چشیده.

کاش نمی‌شد. کاش مادر احسان می‌گذشت. کاش التماس‌ها را می‌پذیرفت. کاش پدر احسان، بهنود را بار دیگر روانه‌ی آغوش پدر می‌کرد. صبح که نوشته‌ی محمد مصطفایی را خواندم، بی‌اختیار لرزیدم. نمی‌دانم مادر و پدر احسان چه کشیده‌اند (اما می‌دانم بسیار سخت بوده برایشان) اما شنیده‌ایم و هزار بار هم شنیده‌ایم که لذت همیشگی بخشایش کجا و خوشی لحظه‌ای انتقام. نه! نمی‌توان رفتار پدر و مادر احسان را نکوهش‌کرد اما می‌توان هزار بار گفت کاش می‌بخشیدند. کاش آن همه کس را که آمده‌‌بودند تا التماس‌ بخشایش کنند، می‌دیدند، کاش روی عزت‌الله انتظامی و دیگر هنرمندانی که بخشایش را از آنها می‌خواستند، زمین نمی‌انداختند. کاش آن لحظه‌ی آخر که بهنود به پایشان افتاده‌بود، بوی رحمت خداوند را می‌شنیدند و بار دیگر را با گذشت‌شان، انسانیت را شرمنده‌ی خود کرده، دیدار آسمان را به بهنود پیشکش‌می‌کردند.

نه! نمی‌توان نبخشاییدن‌شان را سرزنش‌کرد، اما می‌توان نظام قضایی که چنین حکم غیرانسانی را صادرمی‌کند، محکوم‌کرد. می‌توان این سیستم را هزار بار نکوهش‌کرد و فریاد برآورد که این دور از انسانیت و اسلام است که کودکی را در کودکی به قصاص محکوم‌کرد، او را آن‌قدر در زندان نگه‌داشت تا به سه قانونی رساند و سپس مجازات‌کرد. نه این عدالت نیست، این پشت پا زدن به همه‌ی قانون‌های انسانی، اخلاقی و حتا اسلامی و نیز تعهدات بین‌المللی است.

بهنود شجاعی رفت، به ناحق هم رفت، اینک اگر پدر و مادر احسان، دمی هم پیشمان‌شوند، دیگر راه بازگشتی نیست. شاید آنها هم در نهان خود از این کارشان ناراحت باشند. دیشب ملتی برای بهنود و برای همه‌ی کودکان محکوم دعاکرد تا رفتاری عادلانه در برابر بزه‌های آنان انجام‌شود. حال می‌توان و باید تلاش‌کرد که بهنود آخرین کودکی باشد که با این قانون مسخره اعدام‌می‌شود. رفتن بهنود باید بهانه‌ای شود برای خواست محکوم‌کردم مجازات اعدام کودکان. به این امید که با این مبارزه، روح بهنود و همه‌ی بهنودها شادشود و دل‌های زخم‌خورگان هم آرام ...

سخت است این روز را دیدن و تحمل‌کردن. لعنت به روزی که با مرگ آغازشود ...

پی‌نوشت: در همین باره نیک‌آهنگ کوثر و مجتبا سمیع‌نژاد هم نوشته‌اند.

نوشته‌های همانند:

ديدگاه خود را بگذاريد:

نشاني اي-ميل شما لازم‌است، اما نمايش‌داده‌نمي‌شود.

می توانید از تگ های HTML استفاده کنید.